بوئین زهرا، عمق اعتماد مردم به تختی

3

« هیچ چیز نمی‌تواند مرا خوشحال کند؛ پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق…

نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگی می‌کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم!؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می‌دانستم، من هم می‌توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم …

وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی‌اش خواهد شد، بی‌تردید نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می‌گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می‌کند.»

 

استقبال از تختی در فرودگاه

استقبال از تختی در فرودگاه

این بود آخرین گفتار جهان پهلوان غلامرضا تختی در هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه‌ی او و همراهانش آمده بودند.

چهارشنبه ۱۷ دی چهل‌ و هفتمین سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختی است و می خواهیم در این نوشتار یادی از او کنیم.

*** می شود قهرمان شد ولی پهلوان ماند

ابعاد شخصیتی جهان پهلوان تختی تنها به میدان ورزش و تشک کشتی محدود نمی شد. رفتارهای به جا مانده از او، در اردو، محله، زورخانه، بازار و اجتماع هر یک حکایت های روح بزرگی است که پرداختن به آن ها دارای ارزش های خاص خود است. تختی همان گونه که در ورزش استثنائی است در زندگی و پاسداری از ارزش هایش هم کم نظیر است.

تختی قبل از آنکه در روی تشک با حریفان دست و پنجه نرم کند، با نفس خود به مبارزه پرداخته بود.

تختی در حالی کشتی پهلوانی

تختی در حالی کشتی پهلوانی

 

تختی، قهرمان مردم است، مردم چرا قهرمان خود را دوست دارند! در طول سالیان دراز او را رستم ایران نام نهادند، او را شیر دلیران نامیدند. به راستی که او شیر دلیران نبرد با خود، با منِ من است. او عملا به همه یاد داد و آموخت که اگر می خواهی زندگی کنی ابتدا باید حریم های زندگی خود و دیگران و اجتماع را بشناسی و سپس گام برداری. او به ما آموخت که

می شود قهرمان شد ولی پهلوان ماند.

*** تختی، شخصیتی ناشناخته

تختی هنوز برای ما شناخته نشده است. آری، ما مردم عادت کردیم هر سال و سالی یک بار چند ساعتی فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادی هم وقت شان را در حد چند ساعت برای او در سال گشت نبودنش گذرانده و به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و دیگر … .

سعی کنیم او را افسانه ای نکرده و بخشی از رفتارهای او را تدوین و گردآوری کرده و با تعمق بیشتر بر روی هر حکایت، تلاش نمائیم به عنوان مربی، مدیر و ورزش کار حداقل به آن رفتارها نزدیک شویم.

بهتر است سعی کنیم از مسیر زندگی تختی درس‌هایی بگیریم و تلاش کنیم به آن نزدیک شویم.

در ادامه چند خاطره و نقل قول در مورد جهان پهلوان تختی می‌آید که نشان می‌دهد او اول پهلوان زندگی بود و سپس قهرمان جهان و المپیک:

*** ماجرای کشتی تختی و مدوید

الکساندر مدوید بی شک بزرگترین کشتی گیر قرن بیستم و یکی از بهترین های تمام دوران ورزش است. ظهور و اوج گرفتن الکساندر مدوید با سال های پایانی دوران غلامرضا تختی هم زمان بود. در حالی که مدوید، جوان، نیرومند، سراسر انگیزه و جویای نام بود. تختی از دیر پا ترین قهرمانان عصر به حساب می آمد و کم کم به آخر دوران قهرمانی اش نزدیک می شد.

کشتی تختی با مدوید

کشتی تختی با مدوید

با این حال این فاصله باعث نشد تا بین آن ها جدا از رقابت بر روی تشک، دوستی عمیق خارج از آن شکل نگیرد. مدوید در مورد تختی می گوید:

” آشنایی با تختی برای من افتخار بزرگی به حساب می آید. آشنایی ما از سال ۱۹۶۱ در جریان مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما آغاز شد.

در آن میدان بزرگ تختی برنده مدال طلای وزن هفتم شد و من در فوق سنگین مدال برنز گرفتم. این نخستین حضور من در مسابقات جهانی بود. در همین جا بود که تختی را شناختم و از نزدیک به قدرت و بزرگی اش پی بردم. او همیشه مرا دوست می داشت. ملت خودش را هم دوست داشت.

به هنگام مسابقات جهانی تولیدو، زانوی من ضرب خوردگی پیدا کرد.

پزشک تیم باند زانو را باز کرده و مشغول تزریق مسکن بود، در همین لحظه تختی که از آنجا می‌گذشت همه چیز را دید. یکی از مربیان به من گفت: بیا! او متوجه شده و در مسابقه به پای مصدوم تو خواهد پیچید. اما تختی اصلاً به پای مجروحم دست نزد. هر دو خسته شده بودیم و باید اذعان کنم، با این که او هفت سال از من پیرتر بود ولی بیش از من جنبش و تحرک داشت. آن واقعه را تا آخر عمر به یاد خواهم داشت. او هرگز به حیله و نیرنگ متوسل نشد.”

*** عشق به مادر

غلامرضا تختی فوق العاده به مادرش علاقه مند بود و به او احترام می گذاشت و تمام موفقیت های خود را نتیجه دعای مادرش می دانست.

در این رابطه عطاءالله بهمنش روزنامه نگار، مفسّر و کارشناس معروف در کتابش می نویسد:

« المپیک ملبورن فرا رسید. ۱۹۵۶ سال اوج گیری و کسب اولین مدال طلای المپیک توسط تختی است. او در این مسابقات با چنان آمادگی و صلابتی ظاهر شد که همه حریفان را از دم تیغ گذراند.

هنگام سفر او از زیر قرآن و آئینه مادر رد شده بود و دعای خالصانه مادر را بدرقه راه داشت. مادر از او خواسته بود با موفقیت به میهن برگردد.

تختی و مادرش

تختی و مادرش

مادر تختی همه چیز او بود، لذا غلامرضا تنها به قهرمانی و طلا می اندیشید.

هنگامی که تختی هنوز در ابتدای راه کشتی بود با وجود علاقه زیاد به کشتی مجبور شد که برای تامین معاش خانواده اش تلاش کند و به این منظور با استخدام در شرکت نفت به مسجد سلیمان رفت. پس از چند ماه تختی که شدیداً دلش برای مادرش تنگ شده بود و نمی توانست دوری او را تحمل کند درخواست مرخصی یک ماهه کرد. ولی با این درخواست موافقت نشد. لذا استعفای خود را تقدیم شرکت کرد که عشق و علاقه به مادرش کاملاً در آن مشهود است :

 

” بسیار متأسفم از اینکه مقام ریاست کارگزینی اداره شرکت نفت مسجد سلیمان با مرخصی یک ماهه این جانب موافقت نفرموده‌اند. از نظر آن که من برای مادر خودم ارزش فراوانی قائل هستم و او از من خواسته است که به دیدارش بروم و چاره ای جز اطاعت امر او نمی‌بینم و با مرخصی من نیز موافقت نشده است، خواهش مند است با استعفای من موافقت فرمایید.”

*** آخرین مسابقه تختی

امروزه در بین ورزشکاران خداحافظی در اوج یک ارزش محسوب می شود زیرا فکر می کنند در صورتی که شکست بخورند اعتبار گذشته شان را هم از دست می دهند و قهرمانی های قبلی شان خدشه دار می شود و به اصطلاح به فکر آبروی ورزشی خود هستند.

جهان پهلوان تختی بعد از المپیک ۱۹۶۴ توکیو و با وجود توصیه بعضی از دوستانش که او را از حضور مجدد در میادین برای حفظ اعتبارش منع می کردند برای شرکت در مسابقات ۱۹۶۶ تولیدو به میادین برگشت. به راستی چرا؟ آیا تختی می خواست به مدال هایش اضافه کند؟ آیا او تشنه افتخاری دیگر بود؟

تختی در حال شمردن دراز و نشست فردین

تختی در حال شمردن دراز و نشست فردین

گفته‌های مرحوم نبی سروری که خود از دلاوران کشتی و هم تیمی تختی بود در پاسخ به این سؤالات راه گشا و ارزش مند است. سروری می‌گوید:

” در آستانه سفر به تولیدو آمریکا ( ۱۹۶۶ ) قرار داشتیم که مهدی تختی از وضع غلامرضا از من پرسید، در پاسخش گفتم: تختی در سن و سالی نیست که به توان انتظارات گذشته را از او داشت ولی اگر قرعه چنان باشد که در دوره مقدماتی به آئیک و مدوید برخورد نکند می توان انتظاراتی از او داشت…

گویا این اظهار نظر من به گوش خدا بیامرز رسیده بود. زمانی که از هیاهوی بدرقه کنندگان فاصله گرفتیم و در داخل هواپیما مستقر شدیم من رو به اسم صدا کرد و خواهش کرد کنارش بنشینم. وقتی در کنارش قرار گرفتم بدون مقدمه گفت:

سروری! الان که می‌بینی آمدم کشتی بگیریم برای خودم محرز است که هیچی نمی‌شم ولی چه کنم که نمی توانم روی خواست مردم ایستادگی کنم، می‌دانم غرورم در مقابل حریفان جوان شکسته خواهد شد ولی شاد هستم که می‌توانم اسباب رضایت آن هایی را که به من هستی و اعتبار بخشیدند جلب کنم.

جوابی نداشتم که به او بدهم، از بد حادثه تختی در آخرین میدان از نقطه نظر قرعه با خوش اقبالی مواجه نشد… ابتدا حریف مجاری را که سال های بعد در کشتی آزاد و فرنگی صاحب مدال های متعددی شد شکست داد و بعد از این که مقابل احمد آئیک ترک مغلوب شد برای آخرین کشتی به دیدار قوی ترین حریفش، الکساندر مدوید رفت.

وقت اول تمام شد، هنگام استراحت به من گفت :

سروری! هیچ جا را نمی‌بینم.

به او گفتم اگر واقعاً نمی‌توانی کشتی بگیری ادامه نده.

سری تکان داد و گفت:

من اینجا آمده‌ام که کشتی بگیرم، حرفش را هم نزن.

به واقع در آخرین کشتی تختی با همه مشکلات مرد و مردانه جنگید و با مسابقات قهرمانی وداع کرد.

*** زلزله بوئین زهرا

به جرأت می توان گفت که نام زلزله بوئین زهرا با نام تختی عجین شده است و شاید اولین کلمه ای که بعد از زلزله بوئین زهرا به ذهن متبادر می شود نام جهان پهلوان تختی باشد. زیرا تختی با کاری که انجام داد به تمام ورزش کاران فهماند که آن ها خارج از میادین مسابقه هم در قبال مردم و اجتماع خویش مسئولند و باید هر آنچه که می توانند برای مردم در ایام هجوم مصائب و بلایا انجام دهند.

تختی

تختی

ناصر ایرانی در قصه تختی « داستانی که نوشته نشد » در مورد تصمیم برای کمک به زلزله زدگان به نکات جالبی اشاره می کند. او می نویسد:

” چند روز پس از زلزله ای که بوئین زهرا را ویران کرد، پهلوان و چند نفر از دوستانش ایستاده بودند در میدان مجسمه و روزنامه کیهان را که پر بود از عکس های خانه های ویران شده و انسان های مصیبت زده دست به دست می گرداندند و از بلایی که پیش آمده بود حرف می زدند. صبحت به هم دردی با زلزله زدگان کشید.یک نفر گفت:

روزگار بدی شده، مردم از بدبختی دیگران کک شان نمی گزد.

پهلوان پرسید:

چی؟

جواب داد:

تو محله ما یک مرکز جمع آوری اعانه درست کرده اند. امروز چند دفعه از جلوش رد شدم. جز دو سه نفر شندره پوش هیچ کس را ندیدم که کمکی بکند.”

تختی

تختی

پهلوان گفت:

خیال می کنی تقصیر مردم است؟

– آره دیگه، وقتی این جور مصیبت ها پیش می آید، آدم انتظار دارد که مردم، هیچی هم که نباشد، به اندازه یک پتو کهنه فداکاری بکنند.

یک نفر اعتراض کنان گفت:

مردم ما اگر هیچ خوبی دیگر نداشته باشند این یک خوبی را دارند که دیگران را وقت مصیبت تنها نمی گذارند.

یک نفر دیگر اضافه کرد:

با تمام دل و جان

نفر اولی پقی زد زیر خنده و گفت:

نمونه هاش همین که من امروز دیدم.

پهلوان جواب داد :

عیب از آن هایی است که خودشان را انداخته اند وسط معرکه، مردم بهشان اعتماد ندارند، اصلاً میانه خوشی باهاشان ندارند.

– این حرف ها بهانه است، پهلوان.

– بهانه نیست. نمی خواهند معرکه گیرها سیاهشان بکنند، می دانند که آن ها برای بازار گرمی خودشان است که این کار را می‌کنند.

– به خدا این مردم بی رحمی که من می شناسم، اگر پسر علی هم ازشان تقاضا بکند، سر کیسه شان را شل نمی کنند.

پهلوان با قاطعیت گفت:

نه!

و به فکر فرو رفت. دیگران ملامت کنان، چشم انداختند تو چشم نفر اولی. خیال می کردند که حرف او پهلوان را دل خور کرده، که نکرده بود. یعنی دلیلی نداشت که بکند. او نظر خودش را گفته بود و پهلوان هم ناگهان به ذهنش رسیده بود فکر می کرد:

– خودم می افتم وسط.

و در میان تعجب دیگران که منظورش را نفهمیده بودند، رو کرد به نفر اولی و گفت:

نه برای این که بهت ثابت کنم که اشتباه می کنی، بلکه برای این که بالاخره یک نفر باید بیفتد وسط و سبب خیر شود.

این چنین بود که غلامرضا تختی که از دستگاه های دولتی برای کمک به مردم ناامید شده بود، آستین همت را بالا زد.

تختی و همراهان برای جمع آوری کمک های مردم از خیابان ولیعصر و دو راهی یوسف آباد در حالی که چند وانت هم پشت سر آن ها برای جمع آوری کمک های کالایی مردم حرکت می کرد، پیاده تا ایستگاه راه آهن آمدند و مردم که دهان به دهان از حرکت تختی خبردار شده بودند از دور و نزدیک خودشان را برای کمک به تختی رساندند و کمک های بسیار خوبی به زلزله زدگان کردند.

مردم چون از این مسئله مطمئن بودند که کمک هایشان حتماً به دست زلزله زده ها می رسد هر چه در توانشان بود به تختی می دادند.

در این بین وقایع جالبی هم به وجود آمد که ذکر آن ها می تواند جایگاه جهان پهلوان تختی را در میان مردم بیشتر بنمایاند.

تختی قهرمان آسیا

تختی قهرمان آسیا

عطاءالله بهمنش ازکارشناسان معروف کشتی در این مورد می گوید:

” نزدیک ظهر بود که تختی به خیابان استانبول رسید و به مغازه ای مراجعه کرد ،صاحبش گفت:

من از این پول ها به کسی نمی دهم ولی به تو پهلوان ایمان دارم. آن دخل را بردار و برو! مطمئن هستم در محل درستی مصرف خواهد شد.”

تختی پس از این که در مسابقات جهانی کشتی آزاد ۱۹۵۱ و المپیک ۱۹۵۲ مدال نقره گرفته بود، در سال های ۱۹۵۶ در المپیک ملبورن و هم چنین مسابقات جهانی ۱۹۵۹ تهران قهرمان شده بود و در حالی در المپیک ۱۹۶۰ رم دوم شد که مردم چند سال شکست او را ندیده بودند ولی با این حال استقبال با شکوهی از او کردند.

تختی سال بعد در مسابقات جهانی ۱۹۶۱ یوکوماها بار دیگر قهرمان جهان شد.

وی در مسابقات جهانی ۱۹۶۲ مدال نقره گرفت و در المپیک ۱۹۶۴ توکیو به رغم سن بالا(۳۴ سالگی) و آمادگی کم، به خواست مردم به میدان رفت و بدون توجه به شکست احتمالی با رقیبان جوان و نامدارش مانند الکساندر مدوید و احمد آئیک نبرد کرد و در نهایت در رده چهارم المپیک قرار گرفت.

تختی از لحاظ تعداد مدال جهانی و المپیک (۷ مدال) و استمرار مدال آوری ( ۱۱ سال) در تاریخ ورزش ایران رکورددار است.

*** آرام گرفتن چهان پهلوان در ابن بابویه

پهلوانی که مدال طلای جهان و المپیک را نخواست تا جوانمردی را معنا کند. آن روز ستاره ها به پیش باز پهلوان آمدند. آن روز پهلوان از آسمان معرفت ستاره های مهر و محبت و عاطفه چید. آن روز پهلوان عشق را به این ستاره پیوند زد و آن را به مردمی که دوستشان می داشت هدیه کرد.

ابن بابویه، محل دفن تختی

ابن بابویه، محل دفن تختی

آن روز پهلوان گریست. اشک پهلوان موج شد و پیش آمد. دامنه آن موج به ناصر خسرو، پاچنار و سبزه میدون محدود نشد. همه جا را در نور دید. صخره های سنگ دلی و بی تفاوتی را خرد کرد و در یک نقطه متمرکز شد

” بویین زهرا”

بویین زهرا در آن زمستان سرد، سبز شد و آن روز آن تابلوی سبز بر شناسنامه پهلوان مهر سبز جاودانگی زد. آن روز خورشید خاموش ماند. آن روز آسمان اشک حسرت ریخت. زمین لرزید . لاله لب فرو بست و شقایق فسرد.

آن روز خورشید به تماشای آخرین تابوت مردانگی نشست و از خجالت سربلند نکرد. آن روز آسمان مرگ مردترین مرد ورزش را به چشم دید و گریست. آن روز تختی نه بر دوش هزاران مشتاق سینه سوخته که بر بال ملائک به ابدیت پرواز کرد و در ابن بابویه آرام گرفت.

آرامگاه جهان پهلوان تختی

آرامگاه جهان پهلوان تختی

نویسنده:

مردم ما، قهرمان المپیک و جهان و آسیا بسیار دیدند، اما چرا تختی را جهان پهلوان می نامند؟

منبع

۳ دیدگاه

  1. واقعا الان که دارم می نویسم بغض گلوم رو گرفته…
    واقعا تاثیرگذار بود
    خصوصا اونجایی که پهاوان تختی پیاده دنبال جمع کردن کمک های مردم برای زلزله زده ها بود

    • ابراهیم

      خیلی ممنون و متشکرم
      جای خالی پهلوانی و مردمی بودن ورزش کاران در این روزها خیلی حس می شود البته که هنوز هم امثال تختی در ورزش ما هستند اما گمنام

  2. مطلب زیبایی بود
    کاش امثال تختی ویا حتی شبیه اش بیشتر داشتیم
    توی این زمانه ی دورویی، پهلوانم آرزوست، نه قهرمان

قرار دادن پاسخ